پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - كنكاشى در عصر اطلاعات و مديريت اسلامى

كنكاشى در عصر اطلاعات و مديريت اسلامى


از مديريت ابزارى تا مديريت معنوى

دكتر احمد بخشايش اردستانى

بخش دوم و پايانى

تبليغات بين‌المللى و امپرياليسم فرهنگى

تبليغات بين‌المللى داراى يك جنبه فرهنگى است كه به آن «تبليغات فرهنگى بين‌المللى»(١) اطلاق مى‌شود؛ بعضى اين نوع را امپرياليسم فرهنگى توصيف كرده‌اند. در چارچوب تبليغات فرهنگى بين‌المللى، هنر، آموزش، وسايل سرگرمى و تفريحى، ورزش و... كه در جوامع ديگر مؤثر است، داخل مى‌شود. امپرياليسم فرهنگى پديده‌اى است كه زاييده رشد شگفت‌انگيز تكنولوژى ارتباط و وسايل اطلاعاتى عصر جديد است. در واقع آنچه مك لوهان در سال ١٩٦٠ درباره «دهكده جهانى» گفت، اكنون به وقوع پيوسته و دنيا به صورت يك دهكده درآمده است كه در آن، همه از حال هم خبر دارند، ولى متأسفانه هنگامى كه دنيا به صورت يك دهكده جهانى شد، صاحبان تكنولوژى ارتباطات به علت تسلطى كه بر آن دارند، مى‌توانند جوامع انسانى و مسير افكار عمومى را در جهت دلخواه خود سوق دهند. امريكا نيز كه تاريخ آن توسعه سرمايه‌دارى است، به علت داشتن تكنولوژى پيشرفته، در اين دهكده نقش بسيار تعيين كننده‌اى دارد و در تلاش است تا جهان را به سمت امريكايى شدن پيش ببرد.
با نگاهى به آمار مربوط به ميزان بهره‌ورى وسايل ارتباط همگانى در نقاط مختلف جهان، مشاهده مى‌شود كه اين امر بيشتر از آنكه يك عامل فرهنگى باشد، يك عامل سياسى است؛ چرا كه تسلط بر شبكه‌هاى ارتباطى، در واقع تسلط بر فرهنگ، دانسته‌ها، و حتى تصميم‌گيرى‌هاى جهانيان است و در حقيقت فقر اطلاعاتى، نظير ديگر صور فقر، از سوى قدرتمندان دنيا به كشورهاى محروم جهان تحميل مى‌شود.(٢)
قدرت‌هاى بزرگ در زمينه پيام و تسخير اطلاعات در جهان، همچون زمينه‌هاى ديگر تسلط و نفوذ اعمال مى‌كنند كه مصرى‌ها يا آرژانتينى‌ها يا سوئدى‌ها را وادار مى‌كند كه بى آنكه خود بدانند، از دريچه چشم امريكايى و انگليسى يا فرانسوى به جهان بنگرند؛ اين تسلط و نفوذ در درجه اول از طريق خبرگزارى‌ها و وسايل پخش اطلاعات اعمال مى‌گردد.
هربرت شيلر استاد ممتاز دانشگاه كاليفرنيا، براى امپرياليسم فرهنگى مشخصات زير را ارائه كرده است: «واژه امپرياليسم فرهنگى، نشان دهنده نوعى نفوذ اجتماعى است كه از طريق آن، كشورى اساس تصورها، ارزش‌ها، معلومات و هنجارهاى رفتارى، و همچنين روش زندگى خود را به كشورهاى ديگر تحميل كند. امپرياليسم فرهنگى از طريق ارتباطات، پديده‌اى اتفاقى و اضطرارى نيست، بلكه براى كشورهاى امپرياليستى كه تلاش مى‌كنند، بدين وسيله تسلط اقتصادى و برترى سياسى خود را بر ممالك ديگر برقرار و حفظ كنند، امرى حياتى است».
وى در دنباله نظريه خويش درباره سلطه فرهنگى، راجع به مفهوم امپرياليسم فرهنگى و نقش خاص وسايل ارتباطى در فرآيند عملكرد آن نيز چنين نوشته است: «وسايل ارتباط عمومى بهترين نمونه بنگاه‌هاى عامل هستند كه در فرايند رسوخ به كار گرفته مى‌شوند؛ براى رسوخ كردن در سطح فراگير، وسايل ارتباطى خود نيز بايد به وسيله قدرت سلطه‌گر رسوخ‌جو قبضه شوند. اين امر به طور گسترده، از طريق تجارى شدن راديو و تلويزيون و... صورت مى‌پذيرد.(٣)
استعمار فرهنگى و امپرياليسم تبليغى، تغيير و تحول در نظام ارزشى جامعه را هدف اساسى خود قرار مى‌دهد و براى تجزيه‌اراده ملى و نابود كردن قدرت مقاومت ملت‌ها، به ايجاد تغييرات مناسب در نظام ارزشى جامعه مى‌پردازد. بخش مهمى از روابط بين‌الملل، از روابط فرهنگى و ارتباطى تشكيل مى‌شود. برخى از محققان انتقادى معتقدند كه فرهنگ‌هاى ملى كشورهاى جهان سوم، در نتيجه امپرياليسم فرهنگى كشورهاى غربى، به ويژه ايالات متحده، عملاً روبه نابودى است و در اين زمينه، نفوذ رسانه‌هاى اطلاعاتى از همه شديدتر است. دنياى كنونى را مى‌توان به يك معنى، دنياى «وراى امپرياليسم»(٤) دانست. روابط جديد با روابط قديمى امپرياليسم متفاوتند؛ اين روابط جديد كه غالبا وابستگى و «امپرياليسم فرهنگى» خوانده مى‌شوند، به عنوان شكل عمده‌اى از وابستگى مورد تحليل واقع شده‌اند.(٥)
جريان كسب استقلال سياسى را شايد پايان ماجرا در نظر گرفت، اما اين فرايند را در واقع بايد آغاز يك تحول نوين پنداشت كه شايد بتوان آن را فرايند امپرياليسم فرهنگى و يا وابستگى فرهنگى ناميد. آگاهى يافتن از اينكه استمرار سلطه غرب بر كشورهاى جهان سوم، حتى پس از استقلال رسمى، تا اندازه‌اى بر تكنولوژى‌هاى پيشرفته شامل تكنولوژى ارتباطات استوار است، چندان دشوار نيست.
در حوزه رسانه‌هاى اطلاعاتى، كنش‌هاى امريكايى عليه جهان سوم، به نسبت اقدامات نظامى، خشونت‌بار و آشتى‌ناپذير بوده است. در اين زمينه براى سلطه غربى به ويژه در زمينه مطبوعاتى مبارزه فشرده‌اى در گرفت. سياستگزارى و اقدام عملى ايالات متحده در زمينه جريان آزاد اطلاعات، از اواخر جنگ جهانى دوم به شكل قابل ملاحظه‌اى موفقيت‌آميز بوده است. اين سياست نظرى و عملى، جز در دوره كوتاهى در اواخر سال‌هاى ١٩٦٠ و ١٩٧٠ مسلط بوده است. دروازه‌هاى جهان، در برابر جريان نيرومند تصويرها و پيام‌هاى ساخت آمريكا گشوده بودند.
فرهنگ عامه امريكايى، جوانان را در سراسر كره زمين تسخيركرده است. فرآورده‌ها و خدماتى كه در اين فرهنگ نهفته است، توسط ساير كشورها يا مورد اقتباس قرار گرفته يا مى‌گيرد. وزارت دفاع امريكا در سراسر جهان، يك شبكه پخش دارد كه داراى ٣٨ فرستنده تلويزيونى و ٢٠ فرستنده راديويى است. صداى امريكا، براى پيام گير خارجى با وسعتى ناشناخته، در حدود ٨٤٥ ساعت در هفته و ٣٨ زبان پيام مى‌فرستد. برآورد مى‌شود كه بيشتر از ٥ هزار ايستگاه وابسته به اين آژانس، در هفته حدود ١٥ هزار ساعت برنامه پخش مى‌كنند.(٦)
انقلاب الكترونيكى كه از جنگ جهانى اول ارتباطات را دگرگون كرده ابزار تبليغ اشباع كننده را نيز فراهم آورده است؛ مسئله اصلى اين است كه با گسترش ارتباطات الكترونيكى جديد، به ويژه تلويزيون كه از طرف مراكز قدرت جهان صنعتى اداره مى‌شوند، ميراث‌هاى ملى، منطقه‌اى، محلى يا قبيله‌اى و به طور كلى جامعيت فرهنگى آنها در معرض نابودى قرار مى‌گيرد. سياست ناو جنگى، در حال حاضر ابزارى است كه در قفسه اشياى عتيقه نگهدارى مى‌شود، اما سياست ارتباطات، حرفه پررونق امروزى است، اعمال سلطه اطلاعاتى از جانب كشورهاى قدرتمند موجب سلطه فرهنگى بر ديگر كشورها مى‌شود.
خطاها و شكست‌ها در كشاورزى و صنعت، حتى اگر گاهى فاجعه‌آميز باشند، باز جبران پذيرند. الگوهاى فرهنگى وقتى مستقر شدند، به شكل پايان ناپذيرى پايدار مى‌مانند. همانند سازى فرهنگى كه سال‌ها است در ايالات متحده اجرا مى‌شود، هم اكنون سراسر جهان را تهديد مى‌كند. فرهنگ محلى به دليل توليد انبوه پخش تجارى، در حال غرق شدن است. نفوذ عظمت‌طلبانه و در عين حال بى‌پرواى امريكا در ارتباطات فضايى كه پس از جنگ آغاز شد، امروز بيش از پيش آشكار شده است. در اين عصر كاملاً نوين توانايى علمى و دستاورد فنى بشر، براى تعيين هدف‌هاى سياسى ـ تجارى در امريكا، به شكل مستقيم مورد بهره‌بردارى قرار مى‌گيرد.
از آنجا كه وسايل تبليغاتى يكى از منابع قدرت است، نوعى نابرابرى در توزيع قدرت وجود دارد. اين نابرابرى در وجود اقليتى پديدار مى‌شود كه متولى كار فرستادن پيام هستند. اما در مقابل اكثريتى هستند كه دريافت‌كننده اين پيام هستند.
كشورهاى جهان به دو دسته فقير و غنى تقسيم مى‌شوند؛ كشورهاى ثروتمند كشورهايى هستند كه به شكل اساسى متولى حاكميت در كار فرستادن پيام هستند، اما كشورهاى فقير كشورهايى هستند كه معمولاً دريافت كننده پيام هستند. در جوامع جديد، تبليغات نقش قابل توجهى دارد؛ چنان كه در تشكيل فرهنگ نيز سهم بسزائى دارد. ميزان پيشرفت اقتصادى در ارتباطات بين‌المللى منعكس شده، چنان كه كشورهاى پيشرفته‌تر بر خبرگزارى‌هاى با نفوذ بين‌المللى و راديوهاى مشهور بين‌المللى حاكم شدند؛ به عبارت ديگر، كشورهاى پيشرفته حاكم بر منابع اساسى و اطلاعاتى خبر در جهان هستند.(٧) اين در حالى است كه كشورهاى عقب مانده در اغلب اوقات، مالك خبرگزارى‌هاى محلى هستند و يا اصلاً خبرگزارى ندارند و كاملاً از لحاظ امكانات، كادرهاى ادارى، تكنولوژى و تأثيرگذارى ضعيف هستند. اين ضعف و ناتوانى در مورد راديوها و روزنامه‌هاى اين كشورها نيز وجود دارد. حتى كار به جايى مى‌رسد كه اين وسايل، اساساً به خبرگزارى‌هاى بين‌المللى تكيه مى‌كنند. روشن است كه اين خبرگزارى‌ها، به هر صورت در خدمت سياست كشورهاى بزرگ هستند. كشورهاى در حال رشد از كمبود خدمات خبرى و اطلاعاتى و كمبود ارتباطات با سيم و بى‌سيم و يا استفاده از ماهواره در تبليغات رنج مى‌برند.
از آنچه گذشت معلوم مى‌شود كه علاوه بر انحصار و تمركز در ارتباطات بين‌المللى، وسايل تبليغات بين‌المللى، اخبار، حواشى و تحليل‌ها را از طريق مصالحى كه در چارچوب آن حركت مى‌كنند، انتقال مى‌دهند. با توجه به مسائل سياسى و اقتصادى ويژه خبرگزارى‌ها، اين يكى از مشكلات كشورهاى در حال رشدى است كه از ابزار اطلاعاتى قدرتمندى برخوردار نيستند و به همين دليل، مجبور هستند كه به اطلاعات كشورهاى پيشرفته اعتماد كنند و در نتيجه از مواضع آنها متأثر مى‌شوند.
بعضى از صاحب نظران از جمله Melody، Menon، Brotchiدوره جديدى در موفقيت رسانه، تحت عنوان «عصر ماهواره» را مطرح نموده‌اند. اين عده عموماً معتقدند كه جامعه جديدى در حال شكل‌گيرى است كه خصوصيت عمده آن حاكميت تكنولوژى ماهواره‌اى است. جامعه جديد كه با تعبيرى چون «جامعه اطلاعاتى»(٨) تعريف شده است، عمر كوتاهى دارد. واقعيت حكايت، از اين دارد كه فرهنگ‌ها تنها تحت تأثير عوامل درونى خود تغيير نمى‌پذيرند، بلكه عوامل خارجى نيز در اين تغيير پذيرى مؤثر هستند. رابطه فرهنگ‌ها با يكديگر، اثرگذارى شرايط سياسى و اجتماعى و نقش تكنولوژى‌هاى جديد در تحول فرهنگ با اهميت است. در دوره جديد، پديده ماهواره به طور جدى‌تر و همه جانبه مطرح شده و سياست، اقتصاد، فرهنگ، ايدئولوژى، علايق، روحيات و رفتار آدميان را در اقصى نقاط جهان تحت تأثير قرار داده است. طراحان و اشاعه دهندگان تكنولوژى ماهواره‌اى در مقابل اين سؤال كه با گسترش و فراگيرى ماهواره‌اى جهان، در آينده از گوناگونى فرهنگى خبرى نخواهد بود و فرهنگ‌هاى ملى و بومى آسيب‌پذير خواهند شد، اشاره مى‌نمايد كه اگر فرهنگ بومى و محلى توان حضور و مبادله فرهنگى به فرهنگ ارائه شده با واسطه ماهواره را ندارد، بهتر است بميرد.
از نظر سازندگان و صاحبان تكنولوژى ماهواره‌اى، جهان بايد به سوى يكسانى برود و از سوى مخالفين، اصل بر عدم پذيرش و برخورد و مقابله است. در عصر ماهواره، رابطه فرهنگ‌ها در حالت اعتدالى و برابر، به مشاركت نخواهند پرداخت، بلكه نوعى تقابل فرهنگى صورت خواهد گرفت.(٩)
در مطالعات انتقادى نوين كه به ويژه در مكتب فرانكفورت سامان گرفت، صنايع فرهنگى از ديدگاه كسانى چون تئود و آدورنو و ماكس هوركهايمر، شامل بخش جديدى از صنعت مؤسسات اطلاع رسانى (مثل راديو، تلويزيون، مطبوعات و سينما) بود كه براى به ثمر رسانيدن خواست سود جويانه صاحبان صنايع) به كار افتاد و نتيجه آن، توليد تخدير كننده محصولات فرهنگى، ايجاد بازارهاى وسيع‌تر تجارى و سازگارى سياسى بود. حاصل اين صنعت فرهنگى، «فرهنگ توده» نام گرفت كه فرهنگى منفعل كننده و اسير كننده است و از «جهان اداره شده» تراوش مى‌كند. نظريه «صنايع فرهنگى»، بيش از آنكه تحقيقات روشنگرانه‌اى در ارائه مقوله ارتباطات نوين و فرهنگ را به سامان برساند، جوهره نظام صنعتى جديد را مورد انتقاد قرار مى‌دهد. در حقيقت اساس نقد آدورنو و هوركهايمر اين است كه در شبكه پيوندها و ارتباطات رهبرى شده، آگاهى انسان يكپارچه مى‌شود. فرديت زوال مى‌يابد و پديده «ناتوانى من» در روند اجتماعى كردن يكپارچه انسان بروز پيدا مى‌كند.
در نظريات اوليه اصحاب مكتب فرانكفورت، كاركردهاى پنهان ارتباطات نوين و نقش سلطه‌گرانه فرهنگ صنعتى در خلق افكار عمومى، بيشتر در ساختار تكنولوژيك فرهنگ جوامع صنعتى نهفته است. اما آنچه كسانى مثل هربرت ماركوزه تحت عنوان «فرهنگ بسته‌بندى شده» با «تك ساحتى شدن انسان»، در جامعه صنعتى مطرح مى‌كنند، ناظر بر نوع جديدى از آگاهى است كه به وسيله نظام اجتماعى شكل و رنگ مى‌گيرد. از ميان رفتن نظام مستقل نيازمندى‌هاى انسان در برابر شرايط و مناسبات اجتماعى، دستكارى تردستانه آنها، و هضم شيوه‌هاى انديشيدن و سخن گفتن، در نوعى يكپارچگى سركوب كننده موجب مى‌شود كه نه تنها آگاهى فردى، بلكه تمامى ميراث‌ها و فراورده‌هاى فرهنگى و معنوى انسان، خصلت يك گونگى بيابند.
يكسان‌سازى و همانند شدن خطوط كلى تمدن صنعتى اخير نشان مى‌دهد كه تمركز و تنظيم، جايگزين استقلال فردى مى‌شود و رقابت سازمان يافته عقلانى يك گونه تسلط مشترك اقتصادى و بوروكراسى سياسى را به وجود مى‌آورد و دستگاه‌هاى ارتباط جمعى و صنعت سرگرم كننده و وقت‌گذرانى و آموزش و پرورش، در تلاش براى ساختن جامعه‌اى يكنواخت هستند.
لوى آلتوسر، رسانه‌هاى ارتباط جمعى را به عنوان بخشى از «دستگاه‌هاى ايدئولوژيك»، از ابزارهاى اساسى قدرت حاكم مى‌داند كه مى‌توانند با ارائه تصويرهاى مطلوب نظام جهانى، انديشه مناسب را بازتوليد كنند. نقشى كه رسانه‌هاى جمعى در برآوردن نياز «همانند جويى» و «فرافكنى» افراد دارند، به نظر گروهى از صاحب‌نظران مكتب در «مطالعات فرهنگ توده»، مانند ادگارمورن، به تدريج فاقد جنبه‌هاى خلاقانه گرديده، به سوى كالايى شدن و تجارى كردن فرهنگ سوق مى‌يابد. در حقيقت هدف‌هاى تجارى صنايع فرهنگى موجب مى‌شود كه رؤياى خوشبختى در اين فضاى زيست فرهنگى، به كابوسى از تقليد، خشونت و آگاهى كاذب تبديل گردد. در واقع «تكنوپولى» نظامى است كه در آن، تكنولوژى به ويژه تكنولوژى‌هاى ارتباطى جاى هر باور، قدرت، ارزش و اخلاقى را مى‌گيرد و جامعه را به قربانگاه معنويت و اخلاق سوق مى‌دهد.(١٠)
موضوع اساسى‌اى كه در بحث از طبقه‌بندى انتقاداتى كه عليه وسايل ارتباطات جمعى در زمينه فرهنگى شده است، جنبه عوام فريبانه‌اى است كه در ضمن با پديده صنعتى شدن هم در رابطه نزديك است. در حقيقت، حتى در مواردى كه مسئله تنوع هم مطرح است، هدف وسايل ارتباط جمعى پوشاندن جماعت كثيرى است كه عملاً در يك دسته مشخص قرار نمى‌گيرند. از اين جهت، غالبا پيش مى‌آيد كه براى رضايت خاطر مصرف كننده، از هيچ كارى فروگذار نشده و سعى شود، توجه او جلب گردد، حس كنجكاوى برانگيخته گردد و بالاخره اينكه فرستنده پيام سطح كار خود را در حد تقاضاى مردم تنزل دهد؛ به جاى آنكه سعى شود، سطح فرهنگى آنان ارتقا داده شود. فرهنگ جمعى به اعتقاد ادگارمورن، از نظر تاريخى به «صنعتى شدن ثانوى» مربوط است؛ يعنى صنعتى شدن روح.
اين حالت بر حسب هنجارهاى جمعى توليد صنعتى كه از طريق تكنيك‌هاى انتشارات جمعى اشاعه يافته است، ايجاد شده و ناظر به يك توده اجتماعى است. اين فرهنگ از نظر موقعيت، جهان وطن و از نظر گسترش، سياره‌اى است. فرهنگ جمعى ناشى از ضعف فرهنگى كه از طريق وسايل ارتباط جمعى اشاعه يافته است، معمولاً به وسيله روشنفكران طرد گرديده واز اين جهت، روشنفكران به آن علاقمند نيستند كه جنبه انسانى ندارد و وابستگى ذهنى را جايگزين خلاقيت مى‌كند.
در اين حالت، تضادى ميان فرهنگ افراد برگزيده و فرهنگ جمعى وجود دارد. فرهنگ جمعى به شرحى كه ادگارمورن مى‌گويد، در حقيقت يك فرآورده صنعتى است و به خاطر هدف‌هاى كاپيتاليستى به وجود آمده است. اما در هر جامعه‌اى، اعم از آنكه كاپيتاليستى باشد يا سوسياليستى، به رشد و نمو خود ادامه مى‌دهد. فرهنگ جمعى شناسايى ارزش‌هاى مصرفى را به مردم ارائه مى‌كند. ارزش‌هايى كه ويژگى دهنده اين فرهنگ است. نمايشگر فردى متوسط و عامى است. ادگارمورن معتقد است كه فرهنگ جمعى «فرآورده ديالكتيكى توليد ـ مصرف در بطن يك ديالكتيك كلى جامعه در تماميت آن است». (١١)

تأثير عصر اطلاعات بر مديريت اسلامى

همان‌طور كه در ابتداى اين نوشتار اشاره شد، اساس مديريت اسلامى بر حرمت نهادن به كرامت انسانى است. مديريتى كه منشاء آن «اللّه» است و از اين زاويه، انسان خليفه و جانشين خداوند در روى زمين است؛ لذا در اين نوع مديريت، اصل «ساخته شدن انسان» است. در مديريت اسلامى نيرومندترين انگيزه‌ها، «انگيزه‌هاى معنوى» است. به همين دليل، اين نوع مديريت با ديگر مكاتب مديريت تفاوت ماهوى دارد، زيرا مديريت اسلامى بر پايه «وحى» الهى قابل تبيين است، ليكن مديريت غربى بر مبناى «اصالت فايده» و حداكثر بهره‌بردارى است.
در مديريت اسلامى، اصلِ «تعالى» انسان هدف اصلى است و بازدهى و توليد وجه ديگر آن است كه به عنوان وسيله‌اى در خدمت «تعالى» و «معنويت» قرار مى‌گيرد و هدف تكامل انسان‌ها در جهت قرب الهى است. وجوه انسانى مديريت غرب، حداكثر بر اساس اومانيسم و اصالت انسان قابل توجيه است، در حالى كه در مديريت اسلامى اصالت به «اللّه» و حاكميت او باز مى‌گردد؛ لذا در مديريت اسلامى، اصل اساسى «انسان براى خدا» مطرح است. در اين نوع مديريت «توليد» اصل و هدف نيست، بلكه بايد در خدمت «تعالى» قرار گيرد؛ هر چند كه توليد نيز خود به عنوان وسيله‌اى براى رسيدن به هدف، از جايگاه ويژه‌اى برخوردار است. بديهى است كه تبليغات كشورهاى غربى با استفاده از تكنولوژى اطلاعاتى، در جهت مخالف اهداف مديريت اسلامى است. در عصر اطلاعات با استفاده از پيشرفته‌ترين و پيچيده‌ترين تكنولوژى پخش اطلاعات، اهداف مادى، غير انسانى، استثمارى و منفعت‌طلبانه‌اى جست‌وجو مى‌شود كه كمال و تعالى انسان را به قربانگاه اميال صاحبان تكنولوژى جديد مى‌برد. جاى شك نيست كه جذابيت‌هاى ظاهرى ايجاد شده از طريق تكنولوژى اطلاعاتى كه به تبليغ گسترده نكات منفى و ظاهرى فرهنگ مادى غرب مى‌پردازد، مى‌تواند بر مديريت اسلامى تأثير منفى داشته باشد و اين مديريت را با مشكلات و سختى‌هاى فراوانى رو برو سازد.
فرهنگ كليه جوامع، با اشاعه فرهنگ كشورهاى صنعتى و غربى از طريق تكنولوژى اطلاعاتى، تأثيرپذير است و نمى‌توان انكار كرد كه مديريت اسلامى در راستاى اين تأثيرپذيرى خود، با معضلى روبرو است. امروزه «فرهنگ توده‌اى» و «مصرفى» غرب از طريق ابزار اطلاعاتى به شدت تبليغ مى‌شود و آنها از طريق اين تكنولوژى انحصارى بر افكار عمومى، عقايد و انديشه‌هاى همه جوامع تأثير مى‌گذارند و نفوذ مى‌كنند. جوامع اسلامى نيز از عوارض اين پديده مصون نيستند؛ از اين رو اعمال مديريت اسلامى با ضد ارزش‌هاى غربى رو به رو است.
از آنجا كه براساس مطالعات جامعه‌شناختى، تأثير عصر اطلاعات، كليه زواياى زندگى انسان، از جمله جهات روانى، اخلاقى، اقتصادى، سياسى و... را شامل مى‌شود، اين نوع تأثيرپذيرى با اهداف مديريت اسلامى كه بر مبناى اصل «تعالى» و تكامل بشرى و حاكميت «الله» است، در تعارض ماهوى است. در عصر جديد همه دستاوردهاى تكنولوژى اطلاعاتى در راستاى تحقق اهداف سياسى و اقتصادى كشورهاى قدرتمند غربى قرار گرفته است. دانش اطلاعاتى بشر وسيله و ابزارى در خدمت اهداف تجارى و مادى است. اين نوع تأثيرگذارى، با همه ارزش‌هاى ضد مصرفى، انسانى و الهى در تضاد است، زيرا بر مبناى اصالت سود و حداكثر منافع استوار است. در عصر اطلاعات صاحبان تكنولوژى اطلاعات بر مغزها حكومت مى‌كنند و باورها و انديشه‌هاى جوامع را به تسخير در مى‌آورند تا بتوانند به اهداف مادى خود برسند.
در واقع در اين عصر، وجوه توليد مادى مبنا و اصل قرار گرفته، در حالى كه در مديريت اسلامى، «توليد» اصل نيست، بلكه وسيله‌اى در خدمت «تعالى» و تكامل است و اين عامل نيز از تأثيرمنفى عصر اطلاعات بر مديريت اسلامى است. در عصر اطلاعات، تلاش در جهت يكسان‌سازى فرهنگ است، حاكميت فرهنگ غرب بر كليه جوامع مد نظر است، و غرب از اين زاويه امپرياليسم فرهنگى را اعمال مى‌نمايد. روشن است كه حاكميت فرهنگ غرب با اهداف مديريت اسلامى تضاد و تعارض ريشه‌اى دارد.
در عصر اطلاعات، كشورهاى امپرياليستى، به وسيله تكنولوژى اطلاعات، تسلط اقتصادى و برترى سياسى خود را بر ممالك ديگر، به ويژه ممالك اسلامى اعمال مى‌نمايند. امپرياليسم فرهنگى تحول در نظام ارزشى جوامع را هدف اساسى خود قرار داده است. در مديريت اسلامى اصول تعالى و تكامل انسان و حاكميت «الله» مورد نظر است، ليكن در تبليغات غربى اصالت سود و قدرت حاكم است، تعارض و تضاد بين عصر اطلاعات و مديريت اسلامى مشخص مى‌شود.
امپرياليسم فرهنگى با استفاده از وسايل پخش اطلاعات، الگوهاى فرهنگى خود را مستقر مى‌كند و الگوهاى فرهنگى ديگر جوامع را پالايش مى‌نمايد و در اين راستا، مديريت اسلامى مى‌تواند آسيب‌پذير باشد، زيرا نفوذ و تسلط فرهنگ از طريق دستگاه‌هاى گفتارى و تصويرى اجتناب‌ناپذير است. نابرابرى قدرت تبليغاتى در اعمال مديريت اسلامى و تبليغ فرهنگ غربى اين آسيب‌پذيرى را مضاعف نموده است. نقطه عطف تبليغات فرهنگى غرب در «ماهواره» است. تبليغات ماهواره‌اى، به طور جدى و همه جانبه سياست، اقتصاد، فرهنگ، ايدئولوژى، علايق و روحيات و رفتار آدميان را در كليه نقاط جهان تحت تأثير قرار مى‌دهد و اين تبليغات در جهت اهداف سودجويانه صاحبان صنايع به كار گرفته شده است.
در اينجا نه تنها اهداف متعالى انسانى، تكامل بشرى و حاكميت «الله» نفى مى‌شود، بلكه «فرديت» انسان نيز زوال مى‌يابد و «فرهنگ توده‌اى» در راستاى «مصرف» و «مد» حاكم مى‌گردد. انسان تك ساحتى محصول اين نوع تبليغات است كه تنها به ظواهر مادى و پست دنيوى فكر مى‌كند و اهداف والاى انسانى را به دست فراموشى مى‌سپارد. فرهنگ بشرى به سوى كالايى شدن و تجارى شدن سوق داده مى‌شود و كليه اين اعمال در تضاد با مديريت اسلامى است.
در مديريت اسلامى ارزش‌هاى اخلاقى از جايگاه ويژه برخوردار است، ليكن در عصر اطلاعات، تكنولوژى ارتباطات جاى هر باور و ارزش اخلاقى را مى‌گيرد و معنويت و اخلاق را به ورطه نابودى مى‌كشاند.
در عصر اطلاعات، روح انسان نيز صنعتى مى‌شود؛ روحى كه براساس مديريت اسلامى پرتوى از روح خداست، آن چنان مسخ مى‌شود كه انسان خود به ابزارى در خدمت مصرف تبديل مى‌شود. به صورت كلى، عصر اطلاعات در خدمت اهداف كاپيتاليستى و ارزش‌هاى مصرفى قرار دارد در حالى كه مديريت اسلامى بر مبناى ارزش‌هاى الهى و انسانى است؛ لذا در تأثيرات منفى عصر اطلاعات بر مديريت اسلامى جاى هيچ‌گونه انكارى نيست.

راهكارهاى اعمال مديريت اسلامى در ايران

ابزار تكنولوژيك اطلاعاتى در عصر انفجار اخبار و اطلاعات، واسطه اصلى ميان سياست‌گذاران، مديران كلان و توده مردم است. در عصر اطلاعات، تكنولوژى اطلاعاتى توده‌ها را بسيج مى‌كند، تا انديشه‌هاى جديد و تكنيك مدرن را بپذيرند. در اين عصر، وظيفه دشوار مديريت اسلامى آن است تا از طريق رسانه‌هاى اطلاعاتى، ساختار سياسى با ثبات و پايدارى را بنا كند كه در آن ساختار، محيط اجتماعى همگون و شايسته‌اى پديد آيد و آن نيز به گسترش توسعه ملى سرعت دهد.
دو وظيفه براى رسانه‌ها و ابزار اطلاعات جمعى مطرح است؛
نخست متحد كردن همه مردم كشور و سپس واداشتن آنان به مشاركت در طرح‌هاى توسعه ملى. در مديريت كلان اسلامى بايد با استفاده علمى و بهينه از تكنولوژى اطلاعاتى، دو وظيفه فوق به نحو احسن انجام شود، زيرا اين دو امر نقش اساسى و اجتناب‌ناپذير در اقتدار ملى و توسعه هر جامعه‌اى دارند. همه جوامع از جمله جامعه ما كه در جريان گذار تاريخى هستند، الزاماً دچار بحران هستند. بحران در همه زمينه‌هاى زندگى وجود دارد؛ بحرانى كه بخش عمده‌اى از آن ناشى از تقابل سنت و مدرنيزم و برخورد جوامع سنتى با جوامع مدرن است. مديريت اسلامى بايد بتواند با بهره‌گيرى از تكنولوژى اطلاعاتى، ميان سنت و مدرنيزم تعادلى برقرار نمايد و چارچوب‌هاى فرهنگى قابل قبولى بر مبناى ارزش‌هاى فرهنگى و باور داشت‌هاى عقيدتى ارائه نمايد كه در عين حال در جامعه مدرن نيز توان پاسخ‌گويى و مقبوليت داشته باشد.
بر مديريت اسلامى و مديران اسلامى لازم است كه ايران را از طريق برنامه‌هاى توسعه و كارهاى زير بنايى و پيوستن به اتحاديه‌هاى منطقه‌اى و ايفاى نقش فعال در منطقه و جهان، به سوى توسعه و سازندگى پيش ببرند. بديهى است كه جامعه اسلامى ما جزئى از جهان گسترده‌اى است كه هر لحظه در حال تحول و دگرگونى است. به دليل امكانات بى‌شمار داخلى، ايران بايد به روند متحول جهان بپيوندد و از طريق توسعه همه جانبه، با حفظ ويژگى‌هاى ملى و فرهنگى و مذهبى، زنگار عقب ماندگى‌هاى گذشته را از چهره كشور بزدايد.
امروز وقت آن است كه ما خود و منبع پر بار انسانى و فرهنگيمان را باور كنيم. ما بايد يك خودباورى واقعى (نه كاذب) در خود ايجاد كنيم و معتقد شويم كه به عنوان يك ملت، همه امكانات لازم را چه از نظر فكرى و چه از نظر منابع طبيعى در دسترس داريم و مى‌توانيم جامعه خود را به سوى ترقى و كمال سوق دهيم و الگويى براى كشورهاى ديگر شويم و اين امر از وظايف خطير مديريت اسلامى است.
يكى از شرايط اوليه موفقيت، ايجاد نظم است؛ نظمى براساس مديريت، تحقيق، برنامه‌ريزى و تشخيص هدف‌ها كه بر دنبال كردن و ارزيابى هدف‌ها استوار باشد. اين كار بايد در روابط ميان فردى، روابط گروهى و روابط سازمانى، روابط ملى و روابط بين‌المللى صورت گيرد و مسلماً نقش تكنولوژى اطلاعاتى و رسانه‌هاى جمعى در اين مورد بسيار مهم است.
در انتخاب و برنامه‌ريزى مديريت اسلامى، برنامه‌هاى جامع توسعه ما بايد براساس ويژگى‌هاى عصر كنونى جهانى و ويژگى‌هاى داخلى و اعتقادى كشور ما باشد؛ بنابراين، لازم است زمينه مشاركت همه اقشار مردم به طور متشكل و آزاد فراهم شود. ساختار سياسى جامعه ايران، همراه با ساير ساختارهاى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى، به تحول و دگرگونى نياز دارد. كشور ما براى توسعه به يك ساخت سياسى توسعه يافته، يا به عبارتى توسعه سياسى نياز دارد. به طورى كه دراين ساختار، عقل گرايى و مصلحت انديشى افزايش يابد، جزم‌گرائى و جزميت تضعيف شود و در عين حال ارزش‌هاى معنوى كه جهان امروزى از فقدان آن رنج مى‌برد، تقويت گردد؛ پس بايد از طريق يك مديريت جامع كه هم تحول سريع جامعه امروزى را مد نظر داشته باشد و بر عقل گرايى و دانش فنى امروز تكيه نمايد و از سوى ديگر، نظرى مهم به پرنمودن خلاء معنويت و فائق آمدن به بحران معنويت و هويت كه از معيارهاى اصيل مديريت اسلامى است، داشته باشد، نقش ايفاد شود.
گفته شده است كه جز مقاطع كوتاهى در تاريخ ايران، مشروعيت حكومت برپايه زور بوده است كه از ساخت اجتماعى ايران ناشى مى‌شده و به استبداد ايرانى منجر گرديده است؛ لذا هيچ‌گاه قانون به مفهوم واقعى حاكم نبوده است. در اين صورت، با زدودن فرهنگ استبدادى در تمامى سطوح خانواده، نظام آموزشى و حكومت، ساختار توسعه سياسى در جامعه ايران مى‌تواند پايه‌هاى مشروعيت حكومت را هرچه بيشتر بر قانون مدارى استوار سازد تا بدين‌وسيله گرايش و تعلق خاطر به نظام سياسى، به جاى زور از ميثاق و همبستگى ملى ناشى شود.(١٢)
بديهى است كه مشروعيت و مشاركت كاملاً به هم وابسته‌اند و امروز ضرورت مشاركت تمامى اقشار مردم در امر توسعه، هرچه بيشتر آشكار گرديده است. مهم‌ترين بحران جامعه ما بحران مشاركت و يگانگى است كه بايد هرچه زودتر در چارچوب قانون اساسى و برپايه وفاق و همدلى ملى حل شود. امروزه بدون داشتن ارتباطات سياسى، نمى‌توان اهداف نظام سياسى را پياده كرد و وحدت و همبستگى ملى را محفوظ داشت و مشاركت وسيع افراد جامعه را فراهم كرد. ايجاد نظم در جامعه، فراهم آوردن اطلاعات در زمينه قوانين زندگى سياسى و ارائه آن به مردم، تعيين چون و چرايى رفتار مردم در حمايت از نظام و حاكميت، و متقابلاً خواست‌ها و نظريات مردم و چگونگى پاسخ‌گويى حكومت به آن، ايجاد وفاق ملى و گفت‌وگوى متقابل مردم، روشنفكران و حكومت همگى از طريق ارتباطات سياسى صورت مى‌گيرند. فرهنگ كنونى ما آميزه‌اى از آداب و رسوم، سنن‌ها، ارزش‌ها و هنجارهايى است كه برخى موافق رشد و پيشرفت است و برخى مخالف پيشرفت و توسعه. آن دسته از ارزش‌هايى كه موافق توسعه است، ارزش‌هايى است كه مورد قبول اغلب مردم جهان بوده و ارزش‌هاى نوعى بشر محسوب مى‌شود و اسلام بر آنها تأكيد فراوان دارد، مانند نوع دوستى، وفاى به عهد، صداقت، امانت، علم دوستى، خدمت به مردم، حمايت از محرومين، عفت، پاكدامنى و....
در مديريت اسلامى، براى توسعه بايد سنت‌ها و ارزش‌هاى منفى را كاهش داد و اين دقيقا وظيفه وسايل اطلاعاتى و ارتباط جمعى و رسانه‌هاى گروهى است. امروزه غرب با بحران معنويت روبه‌رو است؛ تمدن امروز از لحاظ نيروى مادى به پيروزى‌هاى غيرمنتظره رسيده است، ولى از نظر نيروى روحى شكست سختى خورده و به پستى‌هايى كه كمتر انتظار مى‌رفت، گراييده است. دنياى غرب پرسيده است كه چگونه زندگى مى‌كنيم و چگونه بايد به زندگى بهبودى بخشيد، ولى نپرسيده است كه براى چه زندگى مى‌كنيم و براى چه بايد زندگى كنيم و هدف از زندگى چيست؟
بحران امروز غرب را بايد نوعى بحران روحى، معنوى و اجتماعى دانست؛ ويل دورانت مورخ و نويسنده بزرگ امريكايى در كتاب «لذات فلسفه» خود، سال‌ها پيش انحطاط تمدن غرب را به نحوى بارز نشان داد؛ وى مى‌نويسد: «امروز فرهنگ ما سطحى و خطرناك است، زيرا از لحاظ ماشينى توانگر و از نظر غايات و مقاصد فقير هستيم. آن تعادل ذهنى كه روزى از ايمان دينى بر مى‌خاست، از ميان رفته است».(١٣)
ويل دورانت به اين نتيجه رسيد كه تمدن امروز يك تمدن مادى خودكام و فاسد است كه پرهيزگارى را به بدكارى، اعتدال و مجاهدت نفس را به زياده روى و «اپيكوريسم» و لذت‌جويى از هر راه و به هر وسيله مبدل ساخته است و پيش از آنكه به روان بپردازد، به تن پرداخته، آرمان‌ها و فضيلت‌هاى آدمى را انكار كرده و حتى به معتقدات دينى نيز تجاوز نموده و كوشيده است كه گرامى‌ترين باورهاى ما را از ما بربايد.(١٤)
غرب با خودباختگى در مقابل ماشين زانو زد و در اين ميان، همه ارزش‌هاى شناخته شده انسانى را از دست داد. اين است كه مى‌بينيم پيشرفت تكنولوژى و صنعت بدون توجه به جنبه‌هاى مادى و معنوى، غرب و شرق را به مصيبت‌هاى بزرگ مبتلا ساخته است و اينها همه نتيجه تسلط ماشينيزم بر روح و جان انسان غربى و پوسيدگى نهادهاى اخلاقى در غرب است.
سال‌ها است كه نويسندگان آگاه و انديشمندان غرب، از روزگار تولستوى تا هربرت ماركوزه، و روشنفكران با ايمان همان ديار، مانند برگسون و الكسيس كارل، پيوسته اين ندا را برآورده و اين هشدار را سرداده‌اند كه غرب و تمدن غرب، از اين راهى كه پيش گرفته است، به سوى نيستى مى‌رود.
«اسوالد اشپنگلر»، پيش از آنكه نخستين جنگ قرن بيستم (١٩١٨ ـ ١٩١٤) شعله‌ور شود، «انحطاط غرب» را نوشت و پريشانى‌ها و نابه‌سامانى‌هايى را كه امروز در اروپا و امريكا مى‌بينيم، پيامبرانه پيش‌بينى كرد.(١٥)
آلبرت شوايتزر(١٦) پزشك و فيلسوف غربى از منظر اخلاقى و معنوى به تمدن مى‌نگرد و تمدن كنونى غرب را از اين جنبه‌ها عارى و تهى مى‌بيند. انتقادهاى گزنده شوايتزر از تمدن غرب با خرد فلسفى ـ استدلال منطقى، مسئوليت عاطفى و اخلاقى همراه است و اينها است كه مى‌تواند تأمل برانگيز باشد. او مى‌گويد: «تمدن ما بحران سختى را از سر مى‌گذراند، ويژگى مصيبت‌بار تمدن ما اين است كه از لحاظ مادى، به مراتب رشد يافته‌تر از جنبه معنوى است».(١٧)
آرنولد توين بى در نطقى كه در ادينبارو ايراد نمود، چنين پيش‌گويى كرد كه جنبشى كه در قرن نوزده در جهان باخترى به وجود آمد و تكنولوژى را به عنوان محور علايق بشرى، به جاى مذهب قرار داد، در قرن بيست و يكم معكوس خواهد شد و نهضتى برضد نهضت مزبور به وجود خواهد آمد كه در آن جنبش، انسان از تكنولوژى به مذهب رجعت خواهد كرد.
توين بى معتقد است كه تمدن غرب كه راه تكنولوژى و جست‌وجوى نعمات مادى را در پيش گرفته بود، محتواى الهى‌اش را از دست داد و به اين ترتيب نمى‌توانست نيازهاى معنوى انسان را ارضا كند. او در تمدن كنونى غرب، به ويژه در مرحله‌اى كه آن را «زمان مصائب» مى‌نامد، نشانه‌هاى بارز تلاش مى‌بيند؛ به اعتقاد او، تمدن غرب با بحران عميق رو به رو است. مسئله مهمى كه براى تمدن معاصر غرب در راه رشد به سوى تمدن جهانى مطرح است، از دست رفتن اصول اخلاقى آن است. بنابراين مى‌توان آن را با رنسانس دينى درمان كرد.(١٨)
پيشگويى‌ها و هشدارهاى تند و هراس‌انگيز پيتريم الكساندرويچ سوروكين، جامعه‌شناس و فيلسوف روسى الاصل، مقيم امريكا درباره بحران‌هاى اجتماعى و پيام پايان سير تمدن حسى عصر حاضر، بسيارى از جامعه‌شناسان غربى را بر آن داشت تا او را هدف طعن قرار داده، طوفان خشم و انتقاد در مورد وى آن چنان بالا گرفت كه به ناچار گوشه‌نشينى اختيار كرد.
ساموئل هانتينگتون نيز با اشاره به خطراتى كه از طريق اخلاق‌زدايى براى فرهنگ و تمدن غرب ايجاد شده است، مى‌گويد: تجديد حيات يك دين غيرغربى، شديدترين نمود غرب‌ستيزى در جوامع غيرغربى است. اين تجديد حيات به منزله نفى مدرنيته نيست، بلكه به معناى نفى غرب و انكار فرهنگ ملحدانه، نسبى‌انديش و بى‌شكل است كه با غرب ملازم است.(١٩)
از مقولات مورد نظر اون، پرودون، تولستوى، با كونين، دوركهيم، ماركس، انيشتاين و شوايتزر «انسان» است و آنچه در سيستم صنعتى بر سر او آمده است؛ با اينكه نظرات آنان از ديدگاه‌هاى مختلف است، ولى همه متفق‌القول هستند كه انسان محل خود را در كانون از دست داده و به صورت ابزارى براى هدف‌هاى اقتصادى درآمده، نسبت به هم نوعان و طبيعت بيگانه شده و رابطه حسى وى با آنان بريده شده و زندگى‌اش بى‌مفهوم و محتوا گرديده است.
اريك فروم نيز مى‌گويد: انسان غربى چنان مجذوب ساختن ماشين آلات صنعتى شد كه اين كار هدف اصلى وى گرديد: نيروى او كه قبلاً صرف جست‌وجوى خدا و رستگارى شد، حال به سمت تسلط بر طبيعت و رفاه مادى فزاينده متوجه شده است. ديگر منظور از توليد، زندگى بهتر نيست، بلكه زندگى تابع توليد گرديد است و بشر به صورت كالا و سرمايه درآمده است.(٢٠)
هربرت ماركوزه با انتشار كتاب «انسان تك ساحتى» به انتقاد از فرهنگ غرب پرداخت. ماركوزه آرزو مى‌كند كه آدمى در جامعه صنعتى در عين رفاه و آزادى بتواند هويت انسانى و شأن و منزلت حقيقى خود را حفظ كند. عامل اصلى مورد انتقاد ماركوزه تكنولوژى يا بهتر بگوييم چگونگى به كارگيرى آن است. بدينسان ملاحظه مى‌كنيم كه متفكرين غرب عامل گمشده در تمدن و فرهنگ غرب را عامل روحى، معنوى و اخلاقى مى‌دانند و تنها راه نجات تمدن در حال اضمحلال و منحرف غرب را رجعت به عامل فوق مى‌دانند.
در دنياى كنونى كه ژرف انديشان و انديشمندان نكته سنج غرب و شرق از بحران معنويت، زوال اخلاقيات و حاكميت فرهنگ و تمدن حسى و مادى رنج مى‌برند، وظيفه مديريت اسلامى در بعد كلان آن است كه با اشاعه فرهنگ معنويت ـ معنويتى كه فارغ از هرگونه جرم‌گرايى منفى باشد و بتواند مورد قبول تشنگان و معتقدين به متافيزيك و مابعدالطبيعه قرار گيرد ـ به عنوان ابزار برنده‌اى به مبارزه با فرهنگ مادى و حسى غرب و تبليغات گسترده عصر اطلاعات برخيزد.
* پى نوشت‌ها در دفتر مجله موجود مى‌باشد.